دو نیمه لیوان / یادداشت حمید سلجوقی برای فیلم های "فِراری"، "کوپال"، "آباجان" و "سوفی و دیوانه"

خرید بک لینک

اختصاصی سی نت

دو نیمه لیوان / یادداشت حمید سلجوقی برای فیلم های "فِراری"، "کوپال"، "آباجان" و "سوفی و دیوانه"

:: 14 بهمن 1395 ::

ترلان پروانه در نمایی از فیلم سینمایی "فراری"

سی نت: کوپال (کاظم ملائی)

ملائی فیلم کوتاه سازِ خوبی ست و اگر اشتباه نکنم « دیلیت » را از وی دیده بودم. اولین فیلم بلندش یک فیلمِ تجربیِ خاص درآمده. از جهاتی قابل قبول است و از جهاتی هم قابل انکار.عیبِ کار در «کوپال» اینجاست که «روایت» به سایه رفته و فضاسازی ها بیش از اندازه پر رنگ شده.به عبارتی «کوپال» نمی تواند قصه بگوید.گرچه می تواند درگیر کند، تحریک کند و قبل از همه ی این ها ... «تازه» باشد.مشکل ولی آنجاست که فیلم همه ی هم و غمش صرف «فضاسازی»هایش شده و کم مایه است برای قد و قواره های یک داستانیِ بلند.(حالا هر چقدر هم سعی شده باشد کش بیاید).

ما لوون هفتوان را در پوسته ی «تنهایی» و «اسیری» قبلتر هم دیدیم؛ «پرویز». در اینجا هم به همان اندازه محترم است و قابلِ دوست داشتن.ضمن اینکه خاطرم نیست نمونه ای موفق از معاشرتِ انسان – حیوانی در این سینما.اما حیفِ «کوپال» و سوژه ی نو اش که از دست رفته است.حیفِ «کوپال» که «مسئله» اش مسئله های کهنه ی زندگی آپارتمانی ست و «قصه» پیش نمی برد.

«کوپال» ما را به سال های بعدِ یک «کارگردانِ» فیلم اولیِ دیگر امیدوار می کند همانطور که منیر قیدی این کار را کرد و کاوه صباغ زاده و ... .

آباجان (هاتف علیمردانی)

همه چیز از جایی خراب می شود که فیلمسازِ محترم و گرامیِ ما اصرار دارد هر سال فیلمی در جشنواره داشته باشد و برای این فیلم داشتن هم اصرار دارد بر استفاده از یک فرمول؛ یک خانواده ی طبقه متوسط درنظر بگیر + چند تا بلای ریز و درشت که زجه ناله شان را درآورد بر سرشان بیاور + مقداری عشقِ نشدنی(ممنوع) هم به آن اضافه کن = یک فیلم اجتماعی.

در «آباجان» یک قصه با تعریفِ آدم ها و موقعیت شروع می شود و بعدش تعدادی خرده داستان پشت سر هم طرح می شود (که با اینش مشکلی ندارم) ؛ فضا می سازد و تمام! و مسئله اینجاست که این خرده داستان ها خیلی راحت و بی سرانجام و گُنگ هم یکی پس از دیگری از فیلم کنار می روند.فیلم انقدر می تواند برایتان از این دست سؤال ها که ؛ «خب این اتفاق الآن تهش چی شد؟» ، « این آدم یا این حادثه اگر نبود چه اتفاقی می افتاد؟» ، « این توضیحاتِ اضافه درباره ی این آدم ها که هیچ کارکردی هم نداشتند پس چرا طرح شد؟» پیش بیاورد که طرحشان در اینجا از حوصله ی متن – و همچنین متن نویس! – خارج است. اصلاً تماشاگر بیاید با قصه درگیر شود که چه؟ یک لقمه موقعیت هست چهارتا آدم دور هم می روند و می آیند و بعدش هم تمام! .(متأسفانه این چندمین فیلمِ این شکلیِ جشنواره ی امسال است...)

«آباجان» اگر بدترین فیلمِ علیمردانی نباشد لااقل از «کوچه ی بی نام» و «بخاطر پونه» عقب تر است.البته پیشرفتِ فیلمساز در بُعد کارگردانی را نسبت به آثار گذشته اش نشان می دهد.

فراری (علی رضا داودنژاد)

ببینید! از دو نیمه می شود «فِراری» را نگاه کرد؛ نیمه ی خالیِ لیوان می گوید «داودنژاد» چرا باید چنین نگاهِ تک بعدیِ کهنه شده ی ابتداییِ فیلمفارسیانه یِ متأثر کننده را نسبت به آدم ها و موقعیت در قصه اش داشته باشد؟. دخترِ شهرستانی که پا در جهنمِ تهران می گذارد و دیوهای هفت سر در کمینش هستند و آن طفلک هم ساده و چشم و گوش بسته و در انتظار معجزه که خدا از آسمان می رساندش؛ برادری مهربان و صادق و خالص و فداکار و محافظ. نگاهِ تقسیم آدم ها به خوب و بدِ مطلق که خوبش ماییم بقیه بد.نگاهِ پیکان سوارها آدم های فرشته اند و بنزسوارها وااای!

نیمه ی پر لیوان ولی می گوید حالا بگذریم از قصه ی آن نگاهِ رنگ پریده ، چطور پیش رفته همین قصه؟.
از آنجایی که بهتر است نیمه ی پر لیوان را ببینیم باید عرض کنم «فراری» فیلمِ گرمی ست ، درگیرکننده است و حس همراهی تان را بر می انگیزد.شخصیت خلق می کند و قصه تعریف.یک محسن تنابنده ی طبق انتظار، خوب هم دارد و یک ترلان پروانه ی نه که خوب! اما فاصله گرفته از آن شمایلِ استریلیزه ی دخترِ نازِ بابایی و امیدوارکننده ست به آینده ی کاری اش.

داودنژاد در رقم زدنِ یک تجربه ی کمتر خانوادگی شده هم نشان می دهد آدم مسلطی ست بر کارش.
راستی؛ آنچه که در پسِ تمامِ قصه های آشنای این مدلی از دست می رود پیش از اینکه نجابت باشد یا آرزو یا رؤیا و ... ، «خود» است، «هویت» است.خُرد شدنِ از درونِ یک قهرمان است.تصویری که «فراری» در ارائه اش موفق بوده . «فراری» البته همانند نمونه های مشابهِ قبلی اش یک «نمایشگر» صرف بوده تا یک «تحلیلگر».

سوفی و دیوانه (مهدی کرم پور)

مهدی کرم پور یک فیلم خوب دارد؛ « چه کسی امیر را کشت؟». «سوفی و دیوانه» سینما نمی شود. چرا؟ چون در طولِ روایتش نمی تواند تعریفی از جهانِ داستانی اش را به بیننده بدهد.لحنش غریب و گنگ است، فضاسازی اش عجیب و بی منطق است و حرفِ حسابش کاملا نامشخص. تکرارِ حکایتِ «آباجان» با دُزی بالاتر؛ مهم نیست که تو تماشاگری مهم این است که چهارتا آدم می آیند و می روند و می گویند و می شنوند تا فیلم تمام شود.

فیلم مطلقا به «چراییِ» هیچ فعل و انفعالِ قصه اش جوابی ندارد بدهد.اصل و اساسِ ارتباط بین مرد و دختر – که چرا شکل می گیرد و چه چیزی مرد را جذبِ این ارتباط می کند – اصلا خودش برای خودش علامت سؤالی ست. حالا کاری نداریم به اینکه شریفی نیا انگار به زور به قصه منگنه شده، کاری نداریم به دیالوگ های فیلم ، کاری هم نداریم به اینکه تفاوتی میانِ دقیقه ی 10 با دقیقه ی 100 در این فیلم نیست و هر جایش می شود نقطه ی پایان گذاشت... اصلا با فیلمی که خودش نمی داند چه می خواهد بگوید چه کاری داریم؟!

با احترام! اشاره ی فیلمساز به «لایه های زیرین» کارش مرا یادِ حکایتِ «خیاط و لباسِ نامرئیِ پادشاه» می اندازد.کرم پور شوخی می کند... همه ی اجزاء فیلمش شوخی می کنند اصلا؛ حتی گریمِ رضا یزدانی.

منبع: سی نت

249 - احمد شاهوند

...............................................

اثر مرتبط:

cinama_mahanهمه باهم به سوی سینمایی برتر...

ما را در سایت cinama_mahanهمه باهم به سوی سینمایی برتر دنبال می‌کنید

برچسب: نیمه,لیوان,یادداشت,حمید,سلجوقی,برای,فیلم,های,فِراری,کوپال,آباجان,سوفی,دیوانه, نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:19

صفحه بندی